انجمن موبـدان تهران

انجمن زرتشتیان تهران

انجمن بـزرگ بازگشت

سازمان فرهنگی اُشیهن

موبد کامران جمشیدی

موبد کوروش نیکنـام

انتشـارات فـرَوَهـر

تارنمای خبری اَمـرداد

تارنمای خبری  برساد

تارنمای خبری  همازور

سازمان جوانـان زرتشتی

کانون دانشجویان زرتشتی

تارنمای  یتـااَهــو

نمـاز  و  نیایـش

در آیین زرتشتـی

MehrMazdayasnan

 

CopyRight ©2005-2018 MehrMazdayasnan.Com

All Rights Reserved. Keyvan Arysant

اوستا موبد فیروزگری

بـرگه  نخسـت

دانلود کتابهای سودمند

آرمـان  و  اندیشـه

سروده ها

داستانهای کوتاه

پژوهشها و یادداشتها

MehrMazdayasnan

خَشنـوتره اَهـورهه مَـزدا 

پژوهشها و یادداشتها

احتـرام به نیـاکان و افتخار به گذشتـه

 

 

یـزدان پناه بـاد- دیـرزیـوشنی شـاد بـاد ( در پناه یزدان باشیم   تا دیر زمان به شادی زندگی کنیم)

        در مورد پرداختن به خرافات در دین زرتشتی و قضاوت در خصوص نظام موبد شاهی و اوضاع سیاسی اجتماعی ایـران دوره ساسانی و نقش موبدان زرتشتی در اوضاع سیاسی اجتماعی آنروز و پایداری دین مردان دین بهی در اوضاع نابسامان پس از فروپاشی این دوران پر شکوه و رسالت حفظ و حراست از اندیشه های دینی و رهبری فکری مردم که پیوسته در هنگامة آمیختگی با تازش اهریمن بر عهدة این اندیشمندان فرزانه بوده و در کمال استقامت و رادمردی هایشان نگاهبانان راستین دین بهی بودند و تا به امروز این گنجینة ارزشمند را حتی با گذشتن از جان خود پاسداری کردند و آنرا برای جهانیان به ارمغان آورده اند گاهی با نقطه نظرات منتقدانه و پیش داوری هایی از جانب برخی از ایرانیان بهدین و ایران دوستان راستین شاید به علت عدم درک مسائل آنروز ایران و یا تنها به دلیل در امان ماندن از تهمت و افترای دیگران همصدا با بیگانگان زمزمه میکنند روبـرو  میشویم و متاسفانه این همنوایی با دیگران گاهی در برخی از محافل ایران دوستان نیز دیده میشود که باید یکبار و آنهم برای همیشه پاسخی منطقی و مستدل به این دسته از دوستان داده شود. کسانی که مهری از ایران به دل ندارند و یا در تضاد با اندیشه ها و باورهای نیک ایرانی بسر میبرند در دل هیچگاه از هیچ پاسخی قانع نمی شوند و تنها برتری های خود را در به چالش کشیدن اندیشه های دیگران جستجو میکنند و اگر ما بخواهیم تنها به این علت گوشه هایی از تاریخ، آداب و رسوم و یا از آن مهمتر اندیشه های ارجمند بجای مانده از گذشتگان که با گذشتن از جان و مال خود آنرا برای ما برجای گذاشته اند به فراموشی بسپاریم اندکی بدور از انصاف و دور اندیشی بوده و گاهی باعث از بین رفتن همیشگی برخی از سنن تاریخی و مذهبی می شود که دیگر به هیچ رویی برای آیندگان قابل دستیابی نیست.

        در راستای تحقیق در کتب باقیمانده از دوران گذشته، باید برای همه استفاده کنندگان از این آثار، این موضوع را روشن ساخت که در روزگار ساسانیان با توجه به تمدن بزرگی که درادامه مسیر شاهنشاهی هخامنشی در ایران شکل گرفته بود و همچنین گسترش مجدد سرزمینی ایران و یکپارچگی بیشتر عقاید ملل تابعه نسبت به زمان هخامنشیان که فراوانی جمعیت زرتشتیـان را با خود در پی داشت و توجه بسیار زیاد به دین از جانب مردم و موبدان که طلایه داران رهبری جامعه دینی بشمارمیرفتند و نیاز بیشتر برای جمع آوری و مکتوب کردن آثار دینی را بخوبی درک کرده بودند و تمرکز بیشتری که برای اعتلاء و استواری بیشتر دین از خود بروز دادند، همچنین حمایت بسیار زیاد حکومت مرکزی از دین رسمی که پشتوانه بسیار محکمی برای این گونه حرکتها بشمار میرفت، سبب تحولات مثبت بسیاری در متن جامعه شدکه یکی از این حرکتها تهیه کتابهای مذهبی ارزشمندی در کنار کتابهای اخلاقی و اجتماعی بود که پس از فروپاشی امپراطوری ایران بیشتر این کتابها به زبان عربی ترجمه و پایه و اساس پیشرفت حاکمان جدید و شکل گیری برخی از تفکرات تازه در میان آنان شد که در عوض قدرشناسی نسخه اصلی این کتابها را پس از ترجمه نابود می کردند، نام بسیاری از این متون در برخی از نوشته های باقیمانده ذکر شده و متن عربی برخی از آنان با عناوینی جدید در دسترس قرار دارد.

        توجه به اعتلای دین و دانش در کشوری که از نظر تمدن و فرهنگ به پویایی و شکوفایی میرسد موجب میگردد تا مقتدرانه و استوار راه رسیدن به اوج را در پیش گیرد. در نتیجۀ شرایط حاکم بر اینچنین جوامعی، روحیۀ دوراندیشی و نیک اندیشی و ارتقاء سطح فرهنگی مردم و خصوصاً اندیشمندان در همه زمینه ها از دین و دانش گرفته تا اخلاق و اقتصاد، هنر و سیاست، دادگستری و تدوین قوانین به شکل فرایند رو به رشد بسیار محسوسی بروز می نماید و براحتی میتوان تاثیرگذاری و اثرات آنرا در لایه های زندگی اجتماعی توده های مردم بوضوح متصور شد. در چنین جوامع منسجم و شکل گرفته و به ثبات رسیده ای همواره افکار ناراضی و تحول گرای درون اجتماع و بدعت گذار در دین مجبور به همراهی با جامعه میباشند و برای پیاده کردن نظرات تازه مجبورند تا در گامهای نخست شکل گیری نهضتهای خود، با پاره ای از خواسته های فکری مردمی همراهی کرده و از عقاید و شرایط حاکم، استفاده ای ابزاری نمایند و خود را انشعاباتی اصلاح گرا و نوظهور در راستای رفع کاستیهای موجود در جامعه و پر کردن خلاء میان طبقات اجتماعی قلمداد نمایند. در این خصوص میتوان به ظهور مانی، مزدک گجسته (که لطمات جبران ناپذیر عقاید او و شاگردانش هنوز هم دامنگیر ایرانیان است) و همچنین بدعتها و تفکرات موازی دیگری همچون زروانی یاد کرد.

        پس از فروپاشی حکومت ساسانی و بی ثباتی حاکم بر جامعه در دورانی طولانی و فراموشی و از دست رفتن بسیاری از علوم و نـابودی کتابهای دینی و پراکندگی و گسستگی ارتباطات فرهنگی میان موبـدان و مـردم در پی هجـوم دشمن و دغدغه های خانواده ها برای حفظ جان و مال خود و فرار از ناامنی، بسیاری از کتابها و نوشته ها از دست رفت و باقیمانده آنها در طی دوره ای کوتاه ترجمه و به عنوان کتابی تازه به زبان عربی عرضه و اصل آن سوزانده شد. در ادامه آن دوران با دیدگاه منفی و منتقدی که از گذشته وجود داشته و دارد، با دسترسی به کوچکترین آثار و نوشته ای از آنزمان عموماً این متون را مذهبی تلقی کرده و بدتر از آن بدون کوچکترین بررسی و دقتی این متون را به عقاید مردم و موبدان منسوب مینمایند  بدون درنظر گرفتن اینکه از آن دوران نوشته های مانوی، زروانی و مزدکی فراوانی هم باقیمانده است. باید همه این نوشته ها را ضمن ترجمه و بررسی از یکدیگر باز شناخت و بی جهت عقاید دیگری همچون زروانی و مانوی که در تقابل با اندیشه های زرتشتی است را به بهدینان نسبت نداد و برای خودی و بیگانه فرق میان تفکرات و جهان بینی زروانی، مانوی و مزدکی و استفاده ابزاری آنان در بکارگیری نام اَهـورا مَـزدا ، ایـزدان و اَمشاسپنـدان در این تفکرات را با اندیشه های زرتشتی روشن ساخت، که هر نوشته ای با خط و زبان پهلوی و باقیمانده از دوران گذشته، دیدگاه زرتشتیان و موبدان دین نبوده و نیست و در ایران پهناور مردمانی با اندیشه های مختلف زندگی میکردند که آثـار مکتوب و شفاهی زیادی نیز از خود بر جای گذاشته اند.

        در درجه دوم کلیه آثار باقیمانده چون متون منحصر بفردی هستند که از گذشته های دور به ما رسیده اند، آگاهیهای خوبی در جهت شناخت طرز تفکر و روش زندگی و همچنین دیگر جنبه های اجتماعی آن دوران را به ما باز می شناسند که حتی اگر این آثار، نوشته های زروانی، مانوی و مزدکی و یا حاصل تفکرات بدعت گذاران دیگری از آن زمان باشد، کنار نهادن به قصد به فراموشی سپردن آن برای ما به صلاح نیست چه رسد به متونی که متعلق به خود زرتشتیان است، بارزترین مثال در این مورد وَندیداد است که یکی از اجزای باقیمانده اوستاست. چرا که ممکن است گوشه ای از این عقاید و کلمه ای از این آثار در راستای ترجمه و تفسیر متون زرتشتی و شناساندن ارتباطات فرهنگی و روشن ساختن اوضاع اجتماعی حاکم بر جامعه آن دوره نقش کلیدی را برای ما بازی نمایند که در حال حاضر ما قادر به درک آن نمی باشیم اما در آینده با توجه به پیشرفت دانش بشر ممکن است نکات تازه تری از حقایق فراموش شده را بازگو نمایند.

        در خصوص آداب و رسوم و عقایدی که ما آنرا خرافات تلقی می کنیم، شاید عدم درک ما از تاثیرات منطقی نهفته در هر یک از این عقاید و رسوم که با تدبیر و هنرمندانه در جان آنها توسط پدیدآورندگانش پنهان است و اکنون با توجه به فاصله زمانی و  فرهنگی که از آن دوران گرفته ایم و با غرور کاذبی که از زندگی پیشـرفته به ما دست داده، این تصور شکل گرفته که عقاید و آداب و رسوم باقیمانـده از گذشته، کارهایی بی پایه و اساس و غیرسودمند است که نتیجه ای بجـز فرسایش  روح و جـان نداشته و بنوعی خرافـات را تداعی میکند و ابزاری است برای به چالش کشیدن مـا توسط دیگران.

        برای ساخت بنایی زیبا و خانه ای راحت کارشناسی که به طراحی آن می پردازد، به تمام نکات و جزئیات در کنار هماهنگی های لازم توجه ای خاص دارد که این خود کاری است تخصصی و مستلزم سالها تجربه، درک تمام جزئیات، هارمونی و هماهنگی های بین یک طرح به ظاهر ساده برای همه ما که پیوسته در ساختمانی مجهز زندگی کرده ایم چندان هم ساده نیست و نمی توانیم جز اظهار نظرهایی کوچک و سطحی، دست در ترکیب کلی آنها ببریم که با تغییری کوچک، هماهنگی کل سیستم را بر هم خواهیم زد، چگونه می توان به سادگی ترکیب فرهنگ، عقاید و اندیشه هایی که در طول هزاران سال در ذهن اندیشمندانی نکته سنج شکل گرفته، هماهنگ شده و کارآیی عملی خود را در رسیدن جوامع انسانی به یک زندگی خوب و شاد و پر از آسایش در کنار یکتا پرستی و احترام به طبیعت و جهان پیرامون به اثبات رسانده دست برد. پیش داوری در مورد خرافه بودن، دست در ترکیب عقاید اجتماعی بردن و تغییرات باید هوشمندانه و تنها بخاطر زدودن اندیشه های اقتباسی از خرده فرهنگهای غالب صورت پذیرد نه برای فرار از تهمتها و خوشایند و  پاسخ دادن به افتراهای خودی و بیگانه.

        قربانی و کشتن موجودات زنده که همه آنها همانند ما از حق زندگی برخوردار بوده، عقیده و عملی بود که چندی دامنگیر بهدینان شد، که همگی بخوبی از آن آگاهیم و کنار نهادن آن با راهنمایی بزرگان جامعه (مانکجی لیمجی هاتریا) و رهبران دینی به سختی صورت پذیرفت که تلاشی بود پیروزمندانه برای زدودن عقاید و اعمالی که از جوامع بزرگتر در اندیشه های پاک ایرانی رخنه کرده بود و جامعه کوچک و ضعیف به دلایل بیشماری از جمله همرنگ شدن با جامعه بزرگ و قدرتمند پیرامون خود آنرا اقتباس کرده بود. استمرار این گونه اصلاحات لازمه حفظ و حراست از فرهنگ و تمدن ایرانی بشمار میرود و نباید آنرا با فراموشی و حذف آئین ها و عقایدنیک خود اشتباه بگیریم. متاسفانه ما برای مدرن و مترقی نشان دادن خود و همچنین فرار از تهمت و افترای دیگران و هماهنگ نمودن زندگی خود با جوامع بزرگتر و پیشرفته، برخی و شاید هم بسیاری از جنبه های نیک و عقاید پاک فرهنگ ایرانی و دین زرتشتی را به فراموشی سپرده ایم در حالی که جهانی اندیشه، دقت و نکته سنجی نیاکان ما در پس هر یک از آنها نهفته بود و ما با سهل انگاری، کوتاه بینی و شاید دیگر مسایلی که گناه ما هم نبوده در فراز و نشیب تاریخ و در پی هجوم بیگانه و گسسته شدن ارتباطات فرهنگی و نوشتاری نسلها در پس زمانی طولانی آنها را شوربختانه از دست داده ایم. امروز دیگر وقت آن است که با کارهایی تخصصی و با بکارگیری دانش روز، ساختار وجودی نهفته در پس ظواهر عقاید خود را باز شناسیم و در عین روشنفکری و حقیقت جویی، متعصبانه تر از عقاید و آراء نیک خود دفاع کنیم نه آنچنانکه امروز با شنیدن سوزاندن جسد یکی از بزرگان زرتـشتـی ، چندان تعجب نمی کنیم و در پی آن هیچ گونه اعتراضی را نه تنها از  نهادهای مذهبی نمی شنویم بلکه هیچگونه حرکت و تعصبی را حتی از لایه های درونی اجتماع هم شاهد نیستیم. زرتشتیانی که تا چندی پیش به خاطر احترام به آتش متهم به آتش پرستی می شدند و برای پاک ماندن مظاهر طبیعت و نیالودن چهار آخشیج چنان تعصبی به خرج میدادند که برگهایی از تاریخ جهان را به این دلیل به خود اختصاص داده اند و هیچگاه خود را برای آلوده کردن مظاهر پاک طبیعت نمی بخشیدند، امروز با مهاجرت به اروپا اجساد درگذشتگان خود را به آتش می سپارند. دیروز به ارداویراف خندیدیم و آنرا خرافـات پنداشتیم و در گـذار نسلها یکی پس از دیگری، امروز در اروپـا  اجساد درگذشتـگان را به آتش می سپاریم و فردا چه خواهیم کرد را نمی دانیم. اندیشه ها و میراث گذشتگان را که هزاران نکته بارکتر از مو در آن نهفته است را خرافات میپنداریم، از خرافات تداعی سر در گمی، عقب ماندگی و فرسایش روح و آزار دیگران و زیان رساندن به آفریدگان سودمند متصور میشود، کدام یک از اندیشه های کهن ایرانی اینچنین اثراتی بر جای گذاشته اند؟ قضاوت در این خصوص اندیشه های آگاه و وجدانهای بیدار را طلب میکند.

        در جهان حاضر نقش ماوراءطبیعه، متافیزیک و وجود و ارتباط نیروهایی که از دایره درک ما خارج هستند در بسیاری از مراکز علمی و دانشگاههای معتبر کشورهای پیشرفته ای همچون آمریکا و انگلیس مورد پژوهش های علمی قرار میگیرد ، هیپنوتیزم در دندانپزشکی جایگاهی کاربردی یافته و نقش ضمیر ناخودآگاه انسان در زندگی روزمره او به اثبات رسیده و روان شناسی نقشی کلیدی در روابط و ضوابط اجتماعی بازی میکند و در این سوی ما سفر موبد اَرداویراف را دروغین می پنداریم و آنرا خرافات بحساب می آوریم، اگر این سفر تمثیلی هم باشد نقش آن در پر رنگ تر شدن فضایل اخلاقی و درک پادافره پلیدی برای عمومیت جامعه با هر سطح درکی در هر مقطع زمانی، کاری در خور تحسین بشمار میرود. این گونه مسایل نقطه ضعفی برای تهمت های دیگران نیست چرا که بسیاری از مکاتب و مذاهب دنیا هر یک بنوبه خود دارای اینچنین متون و عقایدی هستند، به گواهی همه تاریخ نویسان، راستگویی ایرانیان(باستان) همواره مورد توجه قرار میگرفته و از خصوصیات بارز آنها بشمار میرفته است، در این میان چگونه میتوان تصور کرد که موبدان زرتشتی دوره ساسانی با همۀ تعصبی که به آموزه ها و مفاهیم دین داشته اند، برای ترویج مفاهیم نیک اخلاقی به دروغ متوسل شده و داستانی دروغین را رواج داده باشند. چه نیازی به این امر داشته اند؟ توسل به دروغ برای تبلیغ دین و مظاهر شبهه فرهنگی و رواج خرافات برای کسانی است که پشتوانه های فرهنگی و فکری نداشته و برای اثبات عقاید و آرایشان از گفتن دروغ باکی ندارند. آیا پدران ما اینگونه بوده اند؟ آیا باید عدم درک خود از نکات نهفته در تک تک عقاید و تاثیر آئین ها و مراسم و آداب زندگی روزانه که در سلامت فکری و روحی جامعه وتک تک افراد آن نقشی اساسی بازی میکند را نادیده بگیریم، چون توانایی استدلال، اراده، جرات و شجاعت رویاروی و پاسخگویی به دیگر فرهنگها و خرده فرهنگهای پیرامون مان را نداریم، در این صورت بهترین و ساده ترین کار، آیا تسلیم بی قید و شرط و پریدن در جریان سیلاب تفکرات دیگر تمدنها نیست؟

        عاقلانه ترین و منطقی ترین شیوه در برخورد با نادانسته هایمان (خرافات به زعم دیگران) این است که برای کلیه عقاید و آداب و آئین هایی که به موجودیت فرهنگ و تمدن ایرانی ضربه نمی زند و به از هم گسستگی جامعه نمی انجامد و به پیکره اندیشه ها و باورهای نیک ضرری نمی رساند تا زمانی که دلایل قابل قبول و مستدل علمی، مذهبی و موثقی برای رد آ نها نیافتیم، همچنان بمانند توشه نیمه ارزشمندی که روزگار از سر تقدیر برایمان فرو فرستاده از آنها پاسداری کنیم. حتی اگر به نادرستی مطلبی پی بردیم ضمن تصحیح و یا زدودن آن از صحنه های مذهبی و فرهنگی زندگی روزانه به گونه ای آنرا حفظ کنیم که آیندگان (اگر به شیوه ای که به پیش میرویم آینده ای برای ما وجود داشته باشد) بتوانند با توجه به پیشرفت رو به رشد دانش بشری، فرصت کار کردن بر روی آنها را داشته باشند و به نکات تازه تری که ما در حال حاضر از آن نا آگاهیم دست یابند، حداقل اینگونه موارد برای محققین و مردم شناسان آینده نکات کلیدی بشمار خواهد رفت تا تصویر روشن تری از لایه های درونی اجتماعات گذشته ارائه دهند.

        از آخرین اصلاحات انجام شده دیر زمانی نمی گذرد و بحثهای پیرامون آن هنوز از ذهن ها زدوده نشده و آن تحولی است که در سالنمای زرتشتیان ، در دهه های اخیر روی داده و با کار علمی و تحقیقی ثابت شد که به علت از بین رفتن ساختارهای اجتماعی و نبودن نظام سیاسی منسجم در یک حکومت مرکزی مقتدر و عدم ثبات امنیت و آزادی برای دانشمندان آزاد اندیش در طی سالیانی متمادی و تحولات سخت و عمیقی که در همه مظاهر زندگی سایه ای شوم افکنده بود، موجب عدم محاسبه روزهای کبیسه سالنمای خورشیدی در برهه ای طولانی از تاریخ و در پی آن جابجایی روزها و ماههای سال از جای اصلی خود شد که با یک کار فرهنگی گسترده، جامعه با اندکی مقاومت طبیعی که لازمه یک جامعه زنده و پویاست این تصحیح را پذیرفت و هم اکنون مورد پذیرش همگان است. اما در کنار به فراموشی سپردن این واقعه و کنار گذاشتن سالنمای موسوم به شاهنشاهی و قدیمی باید آنرا بگونه ای برای آینده حفظ نمائیم، تا محققی که صدها و هزاران سال دیگر در این مورد کار خواهد کرد بداند که شرایط و اوضاع اجتماعی، سیاسی زمان برای امپراطوری ایران و بخصوص برای توده های زرتشتـی باقیمانده به گونه ای رقم خورد که حتی قادر به نگهداری تقویم که یکی از ارکان مذهبی دین زرتشتی برای نیایش و برگزاری جشنهاست در سر جای اصلی خود نبودند. شاید امروز برای من و شما این امر ساده و پیش پا افتاده و فاقد ارزشی ابزاری باشد اما برای محقق و پژوهشگری که در آینده ای دور به آن میپردازد همین نکته راهگشای او به نکات کلیدی و حقایق بزرگی باشد که با تکیه بر آن تصویر واقعی و روشنی از گذشته ایرانیان زرتشتـی و نحوه ارتباطات اجتماعی و تعامل آنها با جامعه بزرگ در آن دوره پر فراز و نشیب را ارائه نماید.

        تا کمتر از دویست سال پیش کسی تصور نمی کرد کتاب آسمانی اَشـو زرتشـت بطور کامل و دست نخورده، بطور معجزه آسایی در دل یسنا حفظ شده باشد، اما ما امروز می دانیم که گاتها بدون ذره ای کاستی و دست نخورده که از نظر علمی و زبان شناسی هم ثابت شده متعلق به زمان اَشـو زرتشـت بوده و توسط خود ایشان سروده شده و این تنها با امانت داری نسلهای پیشین و کار علمی اوستاشناسان ایرانی و اروپایی در سالهای اخیر روشن شده و پس از آن یکی از گرانبهاترین گنجینه های جهان و میراث مذهبی و فرهنگی ایرانیان از پس سالها مهجور ماندن چهره خود را نمایاند و کارهای بسیاری از جمله ترجمه و تفسیر از نظر زبان شناسی، فلسفه و دیگر موارد روی آن صورت گرفت و با خود دنیایی آگاهی و اندیشه را به ارمغان آورد. اگر در گذشته ای که موبدان به دلایل مختلف از جمله هجوم دشمن، حفظ جان ، یکپارچه نگاه داشتن اجتماع، دفـاع از مشروعیت دیـن در مقـابل دیگر فرهنگها و دیگر ضروریات به بدعـت گذاری در دین می پرداختند و یا با از بین رفتن زنجیره های فرهنگی و زبانی، در زمانی که معانی متون اوستایی رو به فراموشی نهاده بود تنها به دلیل اینکه معانی این متون ناملموس شد، آنرا به کناری می نهادند آیا گاتها این میـراث گرانبهـای جاودانـی حفظ میشد و بدست مـا می رسید و با خـود دنیایی اندیشـه را به ارمغـان می آورد؟ عدم آگاهی ما از حقایق پوشیده در گوهر گرانمایه ای که گذشتگان ما، با گذشتن از جان و مال خود آنرا حفظ کردند و به ما سپرده اند دلیل بر بی ارزش بودن آنها نیست. بیائید بجای اینکه میراث گذشتگان را خرافه بپنداریم، با شجاعت و درایت از اصالت، بزرگی و شکوه فرهنگ و تمدن خود دفاع کرده و با آینده نگری میراث گذشتگان را به آیندگان بسپاریم و از آنان بخواهیم که نا دانسته های ما را با دانایی به میراث بردارند و رازهای نهفته در آنها را باز شناسند.

        و اما نکته پایانی و آن قضاوت دیرینه ما از دوران شاهنشاهی ساسانی، به دلیل تعلق خاطر زیادی که به این دوره از تاریخ ایران دارم به هیچ رویی قضاوتهای بی پایه و اساس از این دوران را بر نمی تابم و در اینجا دلایل و استدلال های خود را در رد این گونه قضاوتها ارائه می دهم. همه ما امروزه میدانیم که در حکومتهای بزرگ و جهان شمولی که دیرزمانی، مقتدرانه در سایه ذهنیت انسانی خود بر تارک جهان درخشیده اند و شکوفایی اندیشه، اقتصاد و هنر خود را در قالب تمدنی بزرگ و دیرپا به رخ دیگران کشیده اند(این امر خاص تمدن ایرانی ست)، از پشتوانه درون امنیتی خاصی برخوردار بوده اند که تنها با تکیه بر بها دادن به خواسته های مردم جامعه محقق میشود تا با ثبات و آرامشی که در درون جامعه شکل میگیرد به حیات معنوی سیاسی خود در قلبهای مردم (حتی پس از فروپاشی نیز) ادامه دهند. به یاد داشته باشیم که در تغییر نظام سیاسی سلسله های هخامنشی و ساسانی مردم ایران نقشی نداشتند و طومار این دو سلسله بزرگ توسط بیگانگان از هم دریده شد و تبعات بعدی آن هم دامنگیر کشور شد، اما در تغییر سلسله مادها و اشکانیان، خود ایرانیان برای توسعه تمدنی خود اقدام کردند و در پی آن کشور به اوج شکوفایی خود در سایه ارزشهای انسانی دست یافت و تا امروز این دو برهه از تمدن ایرانی در جهان بی رقیب ماند.

        به زیر سئوال بردن شاهنشاهی پر شکوه ساسانی تائید گفته های دیگرانی است که برتری خود را در نارضایتی مردم و ناکارآمدی دولت ساسانی جلوه می دهند. تعصبات مذهبی شاهنشاهان ساسانی تیغ جراحی پزشک حاذقی بود برای بیمار دردمندی که اسکندر گجسته بر آن تاخته بود و طومار تمدن و فرهنگ آنرا در هم پیچیده بود و در ادامه با جانشین شدن سلوکیان میرفت تا راه بازگشت را برای ایرانیان برای همیشه بی بازگشت نمایید، در دورانی که خط یونانی خط رسمی کشور بود و تا دیر زمانی حتی در سلسله اشکانی، سکه های رایج مملکتی با این خط ضرب می شد و خدایان یونانی سوار بر اندیشه مهاجران، قلب شهرهای ایرانی را می شکافت و در میان توده های مردم جای میگرفت و اندک اندک خود را به فرزندان جوان ایران پیشکش می نمود و در اندیشه های آنان رسوخ می یافت، اشکانیان با برچیدن بساط سلوکیان در قدم نخست تحول سیاسی ایجاد کردندکه زمینه ساز اقدامات تکمیلی دامنه داری بود که در گامهای بعدی و با گذشت زمان خط یونانی از چهره مسکوکات مملکتی زدوده شد و گامهای لرزانی برای تثبیت و تجدید حیات دین برداشته شد اما این حرکتهای بسیار ارزشمند از پشتوانه محکم و قدرتمندی برای یکپارچه کردن کشور و شکوفایی دین و فرهنگ بی بهره بود و تعصب لازم برای همبستگی امپراطوری بزرگ ایرانی و به اوج رسیدن دین زرتشتی و فرهنگ ایرانی وجود نداشت. 

        شکل گیری دولت ساسانی تنها درمان جسم بیجان سرباز مجروحی بنام ایران بود که اشکانیان او را به سختی از صحنه نبرد بیرون آورده بودند و نیاز به جراح زبردستی داشت که جراحات او را التیام بخشد و سلامت و سرزندگی را در قالب شکوه دوران هخامنشی به او باز گرداند. تعصب شاهنشاهان ساسانی تنها ضامن بقای ایران در پس سالیانی پرمشقت بود تا بتواند تجدید حیات کند و چنان توشه ای برگیرد که در هجومی دیگر و در پس هزاره ای دیگر در کوله بار خاطرات و اندیشه های خود جرقه های حیات را فروزان نگاه دارد. اگر به پشتوانه تعصـب سرسختانه شاهنشاهان سـاسـانی نبود ، امـروز همانند مردم مصر مقهور حاکمان تازه می شدیم و جز نام و خاطره ای در کتابهای تاریخی اثر دیگری از ما بر جای نمی ماند. کودک بیمار همیشه از پزشکی که داروی تلخی را به او خورانده و جراحی که بدنش را با تیغ جراحی دریده، تصویر زیبایی در ذهن خود نخواهد داشت و همواره از آن خاطرات به تلخی یاد خواهد کرد، اما آیا به این دلیل میتوان از ارزش کار آن پزشک و جراح چیزی کم کرد و کار او را برای نجات زندگی آن کودک به زیر سوال برد؟ آیا ما به حدی رشد نکردیم که واقع بینانه مسایل پیرامون خود را بررسی کرده و به تجزیه و تحلیل آنها بپردازیم و یا هنوز همان کودک نا آگاهیم؟

        برای پی بردن به سطح پیشرفت کشورهای مختلف باید در یک نگاه کلی به آن توجه کرد و سطح زندگی مردم آنرا در یک نمای کلی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد و به اقتصاد، گستردگی عدالت، رفاه اجتماعی، حفظ حقوق مالکیت، پیشرفت هنر و نقش زنان در فعالیتهای اجتماعی به عنوان معیارهایی برای سنجش سطح فرهنگی اندیشه های انسانی و سطح پیشرفت تمدن توجه ای ظریف داشت که با مثبت ومنفی بودن فاکتور های یاد شده میتوان به عمق بزرگی یا ضعف تمدنها پی برد. در یک دور نمای کلی از ایران دوران ساسانی، آیا اقتصاد مملکت ضعیف بود تا تبعات آن دامنگیر جامعه باشد؟ آیا قوانین مالکیت زیر پا گذاشته می شد؟ آیا نظام متشکل و مدون دادگستری وجود نداشت؟ آیا حقوق زنان بعنوان نیمی از جامعه فعال، حتی در نظام سیاسی کشور زیر پا گذاشته می شد؟ آیا ایران دوران ساسانی از نظر قدرت نظامی کشوری ضعیف بشمار میرفت؟ آیا از نظر گستردگی در میان همسایگان خود، کشوری کوچک و بیمقدار بود؟ آیا مراکز علمی همچون جندی شاپور در کشور وجود نداشت؟ آیا هنر، موسیقی ، شعر، رواج علم و آگاهی ، نگارش کتاب های مختلف در آن غریب و مهجور بود؟ پاسخ تمام این پرسشها را بهتر از یکدیگر میدانیم و آنگاه غیرمنصفانه اینچنین قضاوتهای نا آگاهانه ای را ارائه مینمائیم. اینگونه شرایط حاکم بر کشور، حکایت از وجود ثبات سیاسی، اقتصادی و فرهنگی بر جامعه ایران آنروز می نماید و نشان دهنده رفاه نسبی اجتماعی مردم جامعه بشمار میرود. هدایای مردم به آتشـکده ها، ثروت و املاک موقوفه و نذوراتی که به آتشـکده ها پیشکش می گشت، آیا به زور از مردم گرفته میشد؟ بررسی های باستان شناسی و حفاری های غیر مجاز بر روی گورهای باقیمانده و در پی آن پیدا شدن جواهرات و اشیایی گرانقیمت از این گورها حکایت از شرایط ایده آل و عالی زندگی مردم می کند. چند بار در شاهنشاهی ساسانی مردم دست به شورش برداشته اند؟ چند بار همین مردم پس از فرو پاشی حکومت سـاسـانی دست به شورش برداشته اند؟ جوشش حرکتهای مردمی به رهبری مازیار و بابک خرم دین، آیا برای بازگشت به دوران پرشکوه ساسانی نبود؟ آیا نه اینکه هنوز هم ایرانیان آمال و آرزوهایشان را در شکوه سلطنت که یکی از پر افتخارترین و با شکوه ترین مقاطع زندگی مردم ایران در شاهنشاهی ساسانی بوده جستجو می کنند؟ مسیر مهاجرت همواره به سوی مراکز متمدن جهان معطوف است، ایران دوران ساسانی کشوری پرشکوه و ثروتمند بود که به گواهی تاریخ اعراب هر بار در دسته هایی که تا دویست هزار نفرگزارش شده به آن مهاجرت میکردند، اگر کشوری خراب و ویران بود، اگر مردمی فقیر و بی چیز داشت که بسختی روزگار می گذراندند، آیا پذیرای مهاجرتهای دسته جمعی، آن هم با این مقیاس در جهان قدیم بود؟

        در راستای همین عملکرد و طرز تفکر عوام پا فراتر گذاشته و هر چیز که روشنفکران به زیر سئوال بردند را لگدمال میکنند و دزدان مقابر، میراث بر جای مانده در دل خاک را در محوطه های باستانی همچون جیرفت شخم میزنند. بهتر است کسانی که چشم بسته به نقد شاهنشاهی ساسانی و نظام دینی آندوره از ایران می پردازند اندکی واقع بینانه مسائل را تحلیل نموده و برای درک حقایق، به شرایط زمانی و مکانی آندوره بهای بیشتری داده و در سپاه دشمن بر طبل او نکوبند و علت شکست امپراطوری ساسانی را در جای دیگری جستجو نمایند. هیچ حکومت و امپراطوری تا ابد دوام نیاورد و حکومت نکرد که ساسانیان دومی آن باشند و قضاوت در مورد خوبی و بدی دوران گذشته کار بسیار ظریف و تخصصی است که باید تمام جوانب آنرا در نظر گرفت و بنابر سلیقه در هیچ موردی مخصوصاً گذشتۀ پرافتخار ملتی قضاوت نکرد و برای پاسخ به تهمت و افترای دیگران و رفع سوءتفاهمات گذشته که برای هر قوم و ملتی یک امر طبیعی تلقی می شود گوشه هایی از فرهنگ، آداب و روسوم و عقاید خود را کنار نگذاشت و به زیر سئوال نبرد و نیاکان و گذشتگان خود را لگد مال نکرد. ادعاهای دیگران جای تعجب ندارد اما پاسخ دوستان در خصوص قضاوت و اظهار نظرهایشان از دوران پرشکوه شاهنشاهان ساسانی را باید یکبار و برای همیشه داد.

        در فـراز و فـرود جهان و گذار زمـان از خرمن بزرگ آتش همواره امید یافتن پاره اخگری فروزان باقیست اما گردبـاد حوادث شعله های کوچک و پراکنده را براحتی به خاموشی می کشاند و اثری جـز خاکستـر از آن بر جای نخواهد گذاشت که آنرا نیز بـاد با خود خواهد بـرد، تنها از خرمن بزرگ آتش فروزان دوران موبد شاهی ساسانیان بود که پاره اخگـر فروزانی توانست تندبـاد حوادث را در درازنای هزاره ای که گذشت سرسختانه پشت سـر گذاشته و چشم نـواز و دلبرانه ما را  از دیدن زیبایی های بی بدیل خود اینچنین سـرمست گردانـد.

ایـران پـاینده و نیکـی افـزون بـاد، ایدون باد.

 

کیوان آریسانت (علیرضاخاکسار)

 اَشتـاد ایـزد  و  آبانمـاه   2564 

         2005 Nov 11